مرتضى مطهرى

63

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )

حدّ و رسم در مقام تعريف يك شىء اگر بتوانيم به كُنه ذات آن پى ببريم يعنى اجزاء ماهيت آن را كه عبارت است از اجناس و فصول آن ، تشخيص بدهيم و بيان كنيم ، به كامل‌ترين تعريفات دست يافته‌ايم و چنين تعريفى را « حدّ تام » مىگويند . اما اگر به بعضى از اجزاء ماهيت شىء مورد نظر دست يابيم نه به همهء آنها ، چنين تعريفى را « حدّ ناقص » مىخوانند . اگر به اجزاء ذات و ماهيت شىء دست نيابيم ، بلكه صرفاً به احكام و عوارض آن دست بيابيم و يا اصلًا هدف ما صرفاً اين است كه مرز يك مفهوم را مشخص سازيم كه شامل چه چيزهايى هست و شامل چه چيزهايى نيست ، در اين صورت اگر دسترسى ما به احكام و عوارض در حدى باشد كه آن شىء را كاملًا متمايز سازد و از غير خودش مشخص كند ، چنين تعريفى را « رسم تامّ » مىنامند ؛ اما اگر كاملًا مشخص نسازد ، آن را « رسم ناقص » مىخوانند . مثلًا در تعريف « انسان » اگر بگوييم : « جوهرى است جسمانى ( يعنى داراى ابعاد ) ، نمو كننده ، حيوان ، ناطق » حدّ تامّ آن را بيان كرده‌ايم ، اما اگر بگوييم : « جوهرى است جسمانى ، نمو كننده ، حيوان » حد ناقص است . اگر در تعريفش بگوييم : « موجودى است راهرونده ، مستقيم القامه ، پهن ناخن » رسم تامّ است ، و اگر بگوييم : « موجودى است راهرونده » رسم ناقص است . در ميان تعريفات ، تعريف كامل « حدّ تامّ » است ، ولى متأسفانه فلاسفه اعتراف دارند كه به دست آوردن « حدّ تامّ » اشياء چون مستلزم كشف ذاتيّات اشياء است و به عبارت ديگر مستلزم نفوذ عقل در كنه اشياء است ، كار آسانى نيست ؛ آنچه به نام « حدّ تامّ » در تعريف انسان و غيره مىگوييم خالى از نوعى مسامحه نيست « 1 » . و چون فلسفه كه « تعريف به دست دادن » وظيفهء آن است از انجام آن اظهار عجز مىكند ، طبعاً قوانين منطق در مورد « حدّ تامّ » نيز ارزش خود را از دست مىدهد . لهذا ما بحث خود را در باب « حدود و تعريفات » به همين جا خاتمه مىدهيم .

--> ( 1 ) . رجوع شود به تعليقات صدرالمتألّهين بر شرح حكمة الاشراق قسمت منطق .